|
معانی شروين،
برگرفته از لغتناتمه دهخدا:
شروين.[شَر] جبال شروين در اطراف طبرستان در نزديکی ديلم و گيلان واقع شده، اين کوهها،
کوههای صعبالوصول و غيرقابل مرور میباشند و در آنجا کوهی بلندتر و پردرختتر
از این کوهها يافت نشود.[از معجم البلدان]:
نوگشته کهن شود علی حال
ورنيست مگر که کوه شروين
ناصر خسرو
شروين.[شَر] از
سرداران معاصر شاپور ذوالاکتاف ساسانی، که مدتی حکومت روم داشت. حمدالله مستوفی
میگويد: شروين و خوين معاصر او [معصر شاپور] بودند. پادشاه روم را در حالت
رحلت پسر کوچکی بود پيش شاپور فرستاد که کس را بفرست تا ملک مضبوط دارد و چون
پسرم بزرگ شود بدو سپارد. شاپور شروین را فرستاد تا بر ملک روم حاکم شد چون پسر
قيصر به حد مردی رسيد شروين ملک بدو سپرد. او شروين را اجازه مراجعت نداد و در
روم نگهداشت. شروين تا عهد بهرام گور در روم بماند. نام شروين در اشعار پهلوی
بسيار است و کتابی است در عشقنامه او را شروينيان خوانند. [تاريخ گزيده چ ليدن
ص 110]
شروين.[شَر] نام
يکی از فرزندزادگان ملک کيوس برادر انوشيروان هم هست [برهان]
ابن سرخاببن مهر مردانبن سهراببن باوبن شاپوربن کيوس، هفتمين از اسپهبدان
طبرستان است.
شروين.[شَر]
. نام يکی از سپهبدان و حکام طبرستان بوده که آن طايفه را ملک الجبال میگفتهاند
و بعد از او پسرش شهريار که پدر کلوک باونديه بوده به پادشاهی مازندران
رسيئ.[انجمن آرا][آنندراج]. شروينبن رستمبن سرخاببن قارنبن شهرياربن شروينبن
سرخاببن مهر مردانبن سهراببن باوبن شاپوربن کيوسبن قباد يازدهمين از
سپهبدان طبرستان.
خاقانی در اشاره به سپهبد طبرستان میگويد:
ضامن ارزاق من اوست مبادا که من
منت شروين برم وانده شروان او.
شروين ماه. در
تداول مازندرانيان، ماه شهريور.
|