غزليات حافظ



جستجو در غزليات
4

الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها

1

0

صلاح کار کجا و من خراب کجا

2

1

اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را

3

1

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

4

1

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

5

1

به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را

6

0

صوفی بيا که آينه صافيست جام را

7

0

ساقيا برخيز و درده جام را

8

1

رونق عهد شباب است دگر بستان را

9

1

دوش از مسجد سوی ميخانه آمد پير ما

10

0

ساقی به نور باده برافروز جام ما

11

0

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

12

0

می‌دمد صبح و کله بست سحاب

13

2

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر اين غريب

14

1

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

15

0

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

16

1

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

17

0

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت

18

1

ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست

19

1

روزه يک سو شد و عيد آمد و دل‌ها برخاست

20

1

دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست

21

1

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

22

0

خيال روی تو در هر طريق همره ماست

23

1

مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست

24

1

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

25

0

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

26

1

در دير مغان آمد يارم قدحی در دست

27

0

به جان خواجه و حق قديم و عهد درست

28

0

ما را ز خيال تو چه پروای شراب است

29

0

زلفت هزار دل به يکی تار مو ببست

30

0

آن شب قدری که گويند اهل خلوت امشب است

31

0

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

32

2

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

33

1

رواق منظر چشم من آشيانه توست

34

0

برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست

35

1

تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست

36

1

بيا که قصر امل سخت سست بنيادست

37

2

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

38

0

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

39

2

المنه لله که در ميکده باز است

40

0

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بيز است

41

0

حال دل با تو گفتنم هوس است

42

1

صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است

43

0

کنون که بر کف گل جام باده صاف است

44

0

در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است

45

2

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

46

0

به کوی ميکده هر سالکی که ره دانست

47

0

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

48

0

روضه خلد برين خلوت درويشان است

49

0

به دام زلف تو دل مبتلای خويشتن است

50

2

لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است

51

2

روزگاريست که سودای بتان دين من است

52

0

منم که گوشه ميخانه خانقاه من است

53

0

ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است

54

1

خم زلف تو دام کفر و دين است

55

0

دل سراپرده محبت اوست

56

0

آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست

57

0

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

58

2

دارم اميد عاطفتی از جانب دوست

59

1

آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست

60

1

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

61

2

مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست

62

1

روی تو کس نديد و هزارت رقيب هست

63

0

اگر چه عرض هنر پيش يار بی‌ادبيست

64

1

خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست

65

1

بنال بلبل اگر با منت سر ياريست

66

1

يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست

67

1

ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست

68

1

کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست

69

2

مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست

70

2

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست

71

1

راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست

72

2

روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست

73

1

حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

74

1

خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست

75

1

جز آستان توام در جهان پناهی نيست

76

2

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

77

1

ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت

78

1

کنون که می‌دمد از بوستان نسيم بهشت

79

1

عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت

80

0

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

81

2

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

82

1

گر ز دست زلف مشکينت خطايی رفت رفت

83

0

ساقی بيار باده که ماه صيام رفت

84

0

شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت

85

0

ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت

86

1

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

87

0

شنيده‌ام سخنی خوش که پير کنعان گفت

88

2

يا رب سببی ساز که يارم به سلامت

89

0

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

90

1

ای غايب از نظر به خدا می‌سپارمت

91

1

مير من خوش می‌روی کاندر سر و پا ميرمت

92

0

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

93

1

زان يار دلنوازم شکريست با شکايت

94

2

مدامم مست می‌دارد نسيم جعد گيسويت

95

0

درد ما را نيست درمان الغياث

96

0

تويی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

97

0

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

98

0

دل من در هوای روی فرخ

99

0

دی پير می فروش که ذکرش به خير باد

100

0

شراب و عيش نهان چيست کار بی‌بنياد

101

0

دوش آگهی ز يار سفرکرده داد باد

102

0

روز وصل دوستداران ياد باد

103

0

جمالت آفتاب هر نظر باد

104

1

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

105

0

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

106

0

حسن تو هميشه در فزون باد

107

0

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

108

2

دير است که دلدار پيامی نفرستاد

109

0

پيرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

110

2

عکس روی تو چو در آينه جام افتاد

111

2

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد

112

1

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

113

0

همای اوج سعادت به دام ما افتد

114

0

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

115

0

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

116

2

دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد

117

0

آن کس که به دست جام دارد

118

0

دلی که غيب نمای است و جام جم دارد

119

2

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد

120

2

هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد

121

0

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

122

2

مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد

123

0

آن که از سنبل او غاليه تابی دارد

124

2

شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد

125

2

جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد

126

0

روشنی طلعت تو ماه ندارد

127

1

نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد

128

0

اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد

129

0

سحر بلبل حکايت با صبا کرد

130

0

بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

131

0

به آب روشن می عارفی طهارت کرد

132

0

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

133

2

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

134

0

چو باد عزم سر کوی يار خواهم کرد

135

2

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

136

1

دل از من برد و روی از من نهان کرد

137

1

ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد

138

2

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

139

2

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

140

1

ديدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

141

3

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

142

2

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

143

1

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

144

1

چه مستيست ندانم که رو به ما آورد

145

1

صبا وقت سحر بويی ز زلف يار می‌آورد

146

0

نسيم باد صبا دوشم آگهی آورد

147

0

يارم چو قدح به دست گيرد

148

2

دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمی‌گيرد

149

0

ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد

150

2

دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمی‌ارزد

151

3

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

152

1

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

153

2

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

154

1

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگيزد

155

1

به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد

156

1

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

157

1

من و انکار شراب اين چه حکايت باشد

158

2

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

159

1

خوش است خلوت اگر يار يار من باشد

160

2

کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد

161

0

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

162

0

گل بی رخ يار خوش نباشد

163

1

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

164

2

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

165

1

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

166

1

ستاره‌ای بدرخشيد و ماه مجلس شد

167

14

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

168

2

ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد

169

2

زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد

170

1

دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد

171

0

عشق تو نهال حيرت آمد

172

1

در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد

173

0

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

174

0

صبا به تهنيت پير می فروش آمد

175

1

سحرم دولت بيدار به بالين آمد

176

2

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

177

1

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند

178

1

رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند

179

0

ای پسته تو خنده زده بر حديث قند

180

1

بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند

181

2

حسب حالی ننوشتی و شد ايامی چند

182

0

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

183

1

دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند

184

0

نقدها را بود آيا که عياری گيرند

185

0

گر می فروش حاجت رندان روا کند

186

1

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

187

1

مرا به رندی و عشق آن فضول عيب کند

188

1

طاير دولت اگر باز گذاری بکند

189

2

کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند

190

2

آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند

191

2

سرو چمان من چرا ميل چمن نمی‌کند

192

2

در نظربازی ما بی‌خبران حيرانند

193

2

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند

194

0

غلام نرگس مست تو تاجدارانند

195

1

آنان که خاک را به نظر کيميا کنند

196

1

شاهدان گر دلبری زين سان کنند

197

0

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

198

0

واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند

199

0

دانی که چنگ و عود چه تقرير می‌کنند

200

1

شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

201

2

بود آيا که در ميکده‌ها بگشايند

202

0

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

203

2

ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود

204

1

تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود

205

2

پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود

206

1

ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود

207

0

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

208

0

قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود

209

0

دوش در حلقه ما قصه گيسوی تو بود

210

1

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

211

0

يک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

212

0

گوهر مخزن اسرار همان است که بود

213

0

ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود

214

0

به کوی ميکده يا رب سحر چه مشغله بود

215

0

آن يار کز او خانه ما جای پری بود

216

1

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

217

0

در ازل هر کو به فيض دولت ارزانی بود

218

0

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

219

1

از ديده خون دل همه بر روی ما رود

220

0

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

221

1

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

222

2

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

223

1

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

224

0

ساقی حديث سرو و گل و لاله می‌رود

225

2

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

226

1

گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود

227

1

گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود

228

0

بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

229

0

اگر به باده مشکين دلم کشد شايد

230

1

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد

231

0

بر سر آنم که گر ز دست برآيد

232

2

دست از طلب ندارم تا کام من برآيد

233

0

چو آفتاب می از مشرق پياله برآيد

234

1

زهی خجسته زمانی که يار بازآيد

235

1

اگر آن طاير قدسی ز درم بازآيد

236

2

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آيد

237

1

جهان بر ابروی عيد از هلال وسمه کشيد

238

0

رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد

239

1

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزيد

240

0

معاشران ز حريف شبانه ياد آريد

241

0

بيا که رايت منصور پادشاه رسيد

242

2

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنيد

243

2

معاشران گره از زلف يار باز کنيد

244

2

الا ای طوطی گويای اسرار

245

0

عيد است و آخر گل و ياران در انتظار

246

1

صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار

247

1

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

248

1

ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار

249

1

روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر

250

0

شب وصل است و طی شد نامه هجر

251

1

گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر

252

0

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

253

1

ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

254

3

يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور

255

0

نصيحتی کنمت بشنو و بهانه مگير

256

1

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگير

257

0

هزار شکر که ديدم به کام خويشت باز

258

1

منم که ديده به ديدار دوست کردم باز

259

0

ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

260

0

درآ که در دل خسته توان درآيد باز

261

0

حال خونين دلان که گويد باز

262

0

بيا و کشتی ما در شط شراب انداز

263

1

خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز

264

2

برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز

265

0

دلم رميده لولی‌وشيست شورانگيز

266

0

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

267

2

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

268

0

دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس

269

0

درد عشقی کشيده‌ام که مپرس

270

1

دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس

271

2

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

272

2

اگر رفيق شفيقی درست پيمان باش

273

2

به دور لاله قدح گير و بی‌ريا می‌باش

274

1

صوفی گلی بچين و مرقع به خار بخش

275

2

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بايدش

276

2

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش

277

1

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

278

0

خوشا شيراز و وضع بی‌مثالش

279

0

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

280

2

يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش

281

0

ببرد از من قرار و طاقت و هوش

282

0

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش

283

0

هاتفی از گوشه ميخانه دوش

284

0

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

285

0

دوش با من گفت پنهان کاردانی تيزهوش

286

1

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

287

1

کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش

288

1

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

289

1

دلم رميده شد و غافلم من درويش

290

1

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش

291

0

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

292

0

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

293

2

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

294

0

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

295

2

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

296

1

زبان خامه ندارد سر بيان فراق

297

0

مقام امن و می بی‌غش و رفيق شفيق

298

0

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

299

2

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

300

0

ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک

301

0

خوش خبر باشی ای نسيم شمال

302

0

شممت روح وداد و شمت برق وصال

303

0

دارای جهان نصرت دين خسرو کامل

304

0

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

305

0

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

306

2

هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمايل

307

0

ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل

308

0

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

309

0

مرحبا طاير فرخ پی فرخنده پيام

310

2

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

311

0

بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

312

1

بازآی ساقيا که هواخواه خدمتم

313

1

دوش بيماری چشم تو ببرد از دستم

314

1

به غير از آن که بشد دين و دانش از دستم

315

2

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

316

1

فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم

317

2

مرا می‌بينی و هر دم زيادت می‌کنی دردم

318

1

سال‌ها پيروی مذهب رندان کردم

319

0

ديشب به سيل اشک ره خواب می‌زدم

320

0

هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم

321

0

خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم

322

0

ز دست کوته خود زير بارم

323

0

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

324

0

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

325

1

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

326

2

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم

327

1

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

328

0

جوزا سحر نهاد حمايل برابرم

329

1

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

330

0

به تيغم گر کشد دستش نگيرم

331

0

مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم

332

1

نماز شام غريبان چو گريه آغازم

333

1

گر دست رسد در سر زلفين تو بازم

334

1

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

335

1

مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم

336

1

چرا نه در پی عزم ديار خود باشم

337

1

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

338

1

خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

339

1

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

340

1

گر من از سرزنش مدعيان انديشم

341

1

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

342

0

چل سال بيش رفت که من لاف می‌زنم

343

2

عمريست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

344

1

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

345

2

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

346

1

صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم

347

1

ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم

348

1

دوش سودای رخش گفتم ز سر بيرون کنم

349

1

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

350

0

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

351

1

روزگاری شد که در ميخانه خدمت می‌کنم

352

1

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

353

2

به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم

354

2

حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم

355

1

گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم

356

1

در خرابات مغان نور خدا می‌بينم

357

0

غم زمانه که هيچش کران نمی‌بينم

358

2

خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم

359

2

گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم

360

0

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

361

0

ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم

362

0

دردم از يار است و درمان نيز هم

363

1

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ايم

364

1

عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم

365

2

ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمده‌ايم

366

1

فتوی پير مغان دارم و قوليست قديم

367

2

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم

368

1

ما ز ياران چشم ياری داشتيم

369

1

صلاح از ما چه می‌جويی که مستان را صلا گفتيم

370

1

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم

371

1

بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم

372

1

خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم

373

2

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم

374

1

صوفی بيا که خرقه سالوس برکشيم

375

1

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم

376

2

ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم

377

1

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم

378

1

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گويم

379

1

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گويم

380

0

گر چه ما بندگان پادشهيم

381

2

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

382

0

چندان که گفتم غم با طبيبان

383

0

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

384

1

يا رب آن آهوی مشکين به ختن بازرسان

385

0

خدا را کم نشين با خرقه پوشان

386

1

شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان

387

0

بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن

388

0

چو گل هر دم به بويت جامه در تن

389

0

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن

390

1

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

391

2

دانی که چيست دولت ديدار يار ديدن

392

2

منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن

393

0

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

394

0

گلبرگ را ز سنبل مشکين نقاب کن

395

2

صبح است ساقيا قدحی پرشراب کن

396

0

ز در درآ و شبستان ما منور کن

397

2

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

398

1

کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

399

1

بالابلند عشوه گر نقش باز من

400

2

چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من

401

1

نکته‌ای دلکش بگويم خال آن مه رو ببين

402

0

شراب لعل کش و روی مه جبينان بين

403

2

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اين

404

0

به جان پير خرابات و حق صحبت او

405

1

گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

406

1

مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو

407

0

ای آفتاب آينه دار جمال تو

408

0

ای خونبهای نافه چين خاک راه تو

409

0

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

410

2

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

411

2

مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

412

0

خط عذار يار که بگرفت ماه از او

413

1

گلبن عيش می‌دمد ساقی گلعذار کو

414

1

ای پيک راستان خبر يار ما بگو

415

0

خنک نسيم معنبر شمامه‌ای دلخواه

416

1

عيشم مدام است از لعل دلخواه

417

0

گر تيغ بارد در کوی آن ماه

418

0

وصال او ز عمر جاودان به

419

1

ناگهان پرده برانداخته‌ای يعنی چه

420

0

در سرای مغان رفته بود و آب زده

421

0

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

422

2

دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده

423

0

از من جدا مشو که توام نور ديده‌ای

424

1

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشيده

425

0

از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه

426

0

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

427

0

سحرگاهان که مخمور شبانه

428

0

ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می

429

0

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

430

0

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

431

1

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

432

0

ای که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختی

433

2

ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی

434

2

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی

435

1

آن غاليه خط گر سوی ما نامه نوشتی

436

0

ای قصه بهشت ز کويت حکايتی

437

0

سبت سلمی بصدغيها فادی

438

0

ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

439

2

سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی

440

0

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

441

0

به جان او که گرم دسترس به جان بودی

442

0

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

443

2

شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاری

444

0

تو را که هر چه مراد است در جهان داری

445

0

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

446

0

بيا با ما مورز اين کينه داری

447

0

ای که در کوی خرابات مقامی داری

448

0

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

449

1

روزگاريست که ما را نگران می‌داری

450

2

خوش کرد ياوری فلکت روز داوری

451

1

طفيل هستی عشقند آدمی و پری

452

0

ای که دايم به خويش مغروری

453

2

ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی

454

1

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

455

1

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

456

1

هزار جهد بکردم که يار من باشی

457

1

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

458

0

زين خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

459

0

سليمی منذ حلت بالعراق

460

0

کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

461

0

يا مبسما يحاکی درجا من اللالی

462

0

سلام الله ما کر الليالی

463

0

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

464

0

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

465

1

اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

466

0

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

467

2

که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی

468

0

انت رواح رند الحمی و زاد غرامی

469

2

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی

470

1

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

471

0

احمد الله علی معدله السلطان

472

1

وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی

473

2

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

474

1

گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی

475

1

نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

476

0

دو يار زيرک و از باده کهن دومنی

477

0

نوش کن جام شراب يک منی

478

0

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

479

0

ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی

480

1

بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی

481

1

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

482

0

سحرگه ره روی در سرزمينی

483

1

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی

484

1

ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی

485

1

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

486

1

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

487

0

سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی

488

1

ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی

489

2

در همه دير مغان نيست چو من شيدايی

490

0

به چشم کرده‌ام ابروی ماه سيمايی

491

0

سلامی چو بوی خوش آشنايی

492

2

ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی

493

1

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی

494

1

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جويی

495