| جريان باد را پذيرفتن
وعشق را که خواهر مرگ است و جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد پس به هيات گنجي در آمدي بايسته و آزانگيز گنجي از آن دست که تملک خاک را و دياران را از اينسان دلپذير کرده است نام ات سپيده دمي است که بر پيشاني آسمان مي گذرد متبرک باد نام تو و ما همچنان دوره مي کنيم شب را و روز را هنوز را ... |