● اشكي به عطر و نغمه درآميز از سياوش كسرايي

برخيز و مي بريز كه پاييز ميرسد
بشتاب اي نگار ، كه غم نيز ميرسد
يك روز در بهار وطن سرخوش و كنون
دور از ديار و يارم و پاييز ميرسد
ساقي به هوش باش كه بيهوشي ام دواست
افسوس ، باده ، خاطره انگيز ميرسد
تا بزم هست ، جمله حريفند و هم نفس
هنگام رزم ، كار به پرهيز ميرسد
تا ياد ميكنم ز اسيران در قفس
اشكي به عطر و نغمه درآميز ميرسد
گر ميوه ي اميد نيامد به دست ما
دست شما به در دل آويز ميرسد
برخيز و موج را به نگون ساري اش ببين
دريادلا ! كه نوبت آن خيز ميرسد