
● حراج واقعي از هادي خرسندي
خانه ما درش
فروخته شد
شير زرين سرش
فروخته شد
از قديم و نديم
هر چه كه بود
بهتر و بهترش
فروخته شد
در نيويورك و
لندن و پاريس
باغ ما نوبرش
فروخته شد
تابلو قهوه خانه
قنبر
با خود قنبرش
فروخته شد
پرده تعزيه به
خارج رفت
ساقي كوثرش
فروخته شد
خبر بد براي
فردوسي
دستك و دفترش
فروخته شد
دفترش را ورق
ورق كردند
گل ما ، پرپرش
فروخته شد
اولش در حراج ،
رستم رفت
بعد زال زرش
فروخته شد
خورد چكش به روي
ميز حراج
رخش با مهترش
فروخته شد
گيو با سام و
تور با ايرج
سلم با لشكرش
فروخته شد
كاوياني درفش
رفت از دست
پتك آهنگرش
فروخته شد
شاهنامه كه آخرش
خوش بود
اول و آخرش
فروخته شد
آش با جاش رفت
در ايران
حزب با رهبرش
فروخته شد
عابد زاهد
عبادت گر
پير و پيغمبرش
فروخته شد
همه اينها بگو
فداي سرت
خلق ما باورش
فروخته شد